X
تبلیغات
خاطرات نوکری من
تمام حس هایی که من در مورد نوکری دارم

دیشب اولین شکنجه؛ البته شکنجه نمی شه گفت بهتر است بگم اولین شب تنبیه بدنی من بود.

چون همه دستورات ارباب کیوان رو انجام نداده بودم ارباب پاهای من رو به تخت بستند و ۱۰۰ ضربه شلاق رو به تن من نواختند.

اولش التماس کردم که ارباب رحم کنید، ارباب گفتند ۱۰۰ ضربه شلاق از باسن و بعد هر ضربه باید بگی گوه خوردم .

باورم نمی شد بتونم ۱۰۰ ضربه شلاق رو تحمل کنم اما نه تنها تحمل کردم(با گریه و زاری) بلکه کلی هم تحقیر شدم و مثل یه سگ به خودم پیچیدم.

نوشته شده توسط فرانک نوکر ارباب کیوان در ساعت 22:30 | لینک 

وقتی ارباب کیوان دستور وبلاگ نویسی رو دادند با تمامی وجودم قبول کردم.

چون می دونم خیلی ها از این وبلاگ دیدن می کنند و از حس های من خبردار می شوند و من هم خیلی تحقیر خواهم شد.

برده باید تحقیر بشه چون با تحقیر هست که بردگی معنی پیدا می کنه.

نوشته شده توسط فرانک نوکر ارباب کیوان در ساعت 22:22 | لینک 

نمی دونم عزیزانی که حس بردگی را دارند این حس چقدر در زندگیشون تاثیر داره؟

این حس تا چه اندازه هست؟

اما من سعی دارم هر روز پستی در مورد حس های خودم داشته باشم.

لازم به ذکر است من به دستور تنها اربابم، ارباب کیوان این وبلاگ را ساختم و از ایشون تشکر می کنم که این اجازه رو به من حقیر ،به من برده دادند.

به ادامه مطلب رجوع کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرانک نوکر ارباب کیوان در ساعت 12:54 | لینک